تبليغاتX
عشق ماندگار

عشق ماندگار

عشق.....و باز هم عشق

 

ماه محرم بر عاشقان امام حسین (ع) تسلیت باد!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 3:7  توسط رویای شیرین 

تولد عشق...

 

 عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جز او فکر کنی.

عشق زمانی است که دستش را در دست داری و آغاز آشنایی تان را به یاد نمیاوری.

عشق زمانی است که هر وقت خبر جالب یا غم انگیزی می شنوی به اولین کسی که

دوست داری بگویی ، اوست .

عشق زمانی است که اگر شرایط فراهم نشد چند وقتی او را ببینی ، احساس

بیماری و کسالت کنی .

عشق زمانی است که نیمه های شب بیدار شوی و ببینی او به تو خیره شده و

می گوید:" خیلی خوشبختم که تو را دارم."

عشق زمانی است که در هنگام تماشای صحنه های ترسناک یک فیلم، بازوی تو را

محکم بچسبد.

عشق زمانی است که وسایلی را که دوست دارد بلافاصله برایش می خری، فقط

چون می دانی وقتی ان را به او می دهی به تو لبخند می زند.

عشق زمانی است که تو رضایت او را به رضایت خودت ترجیح دهی.

 

 عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .

عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.

عشق زمانی است که درست مثل روزهای بچگی روی جدول پیاده رو راه بروی و بی

دلیل بخندی.

عشق زمانی است که همه ی طول شب او را بیدار نگه داری و در مورد عمیق ترین

تردید ها و ترس هایت حرف بزنی و او کاملا گوش بدهد و حال تو را درک کند .

عشق زمانی است که در پارک قدم می زنید و به تو بگوید : " در کنار تو احساس

امنیت می کنم ."

عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست در

کنار تو بنشیند.

عشق زمانی است که بوی عطرش را روی لباست حس می کنی و ذهنت لبریز از

خاطرات خوش می شود.

عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، دیگران را با او مقایسه کنی و

همه ی انها را در مقابل او کوچک ببینی .

عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، هر وقت عکس او را ببینی

گریه ات بگیرد.

عشق زمانی است که " زندگی " می کنی.

عشق زمانی است که  به اوج می رسی.

 

دوستت دارم....

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 1:39  توسط رویای شیرین  | 

Graduation

  

 

 

                            

 

                                

سلام!....امیدوارم حالتون خوب باشه....و عیدتون مبارک!

 

این اولین باریه که دارم از خودم مینویسم...نمی دونم چرا.......چون هدفم از این وبلاگ صرفا نوشتن در مورد عشق و حرفای قشنگی بود که به دلم میشینه!....

 

یک مدتی نبودم...و ازهمه دوستان عذرمیخوام که نتونستم بهشون سر بزنم....البته آف گذاشتم....که به نظر میاد نصفه رسیده!...به زودی جبران میکنم!

 

این یکی دو هفته....به سه مناسبت.....یک هدیه بزرگ گرفتم!..(عید قربان.... تولدم(25 دی)...و عید سعید غدیر!)...و اون فارغ التحصیل شدنم بود!...چیزی که انگار یک سال طلسم شده بود!....بالاخره به خوبی تموم شد و "فوق مهندس" شدم! ....این دوسال و نیم (به خصوص یک و نیم سال آخر) خیلی بهم سخت گذشت....یکی از سخت ترین قسمتهاش این بود که نتونستم مثل قبل (کنکور لیسانس....لیسانس....و کنکور ارشد) جزو بهترینها باشم!....چیزی که قدرتشو تو خودم میدیدم.....ولی .....بگذریم!....امیدوارم زودتر روحیه ام خوب شه و بتونم برای دکتری ادامه بدم...چیزی که خیلی بهش علاقه دارم!.....از همتون....به خصوص تو این روزهای عزیز(اعیاد و محرم) التماس دعا دارم!...و امیدوارم تو تمام مراحل زندگی تون موفق باشین!.....

 

راستی....جاتون خالی....امشب یک جشن کوچولو هم گرفتیم!

 

 

                                                              

                                                    

                         

 

                    

 

  



 

خداي خوب و مهربان خداي صبور و بي نياز!

 

 خدايي كه مظهر قدرت، عزت، شرافت و پاكي ها هستي!

 

تو را فقط، فقط به خودت، تو را به بي كراني درياهايت، تو را به عظمت

 

كوههايت، به مخلوقاتت، به آفرينش پديده هايت،

 

 و فقط به نام زيباي الله ات كه مظهر همه چيز است قسم ميدهيم، كه

 

کمکمان کن تا دستگير بندگانت شويم، كمك مان كن تا ما هم مانند تو

 

صبور، عظيم، شريف و پاك شويم تا بتوانيم همانی باشیم که گفتی و

 

خواستی و اشرف مخلوقات باشيم

 

 

ما را از بندگانت  بي نياز  گردان و رحمتت را از ما رديغ مدار  همانگونه که تا

به حال نیز نکردی و ما تنها و تنها نيازمند همين رحمتت هستيم و از هر

آنچه در بهشت وعده دادی فقط رضای تو را می خواهيم نه بهشتت را.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 1:30  توسط رویای شیرین  | 

دوست دارم.....

 

كسي با سكوتش،

مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد

و او با نگاهش،

مرا تا درندشت درياي خون برد 

مرا باز گردان

مرا اي به پايان رسانيده  آغاز گردان

 

 

 

 عشق...

هنگامی که شکوفه های عشق بر شاخسار قلب پر تلاطمم جايی برای

خود می گشاید و به جوانه می نشیند

هنگامی که عطر دلاويز عشق در رگهايم جريان می یابد

هنگامی که خورشيد عشق در پهنه آسمان سينه ام می درخشد و

هنگامی که آوای عشق فضای سينه ام را مترنم می سازد

آنگاه است که در می يابم

زيستن چقدر زيباست و

                           عشق چه با شکوه است.

راست گفتی عشق خوبان آتش است

سخت می سوزاند اما دلکش است

شادمانم گر چه در اين آتشم

روز و شب ميسوزم اما دلخوشم

از خدا خواهم که افزونش کند

دل اگر دم زد پر از خونش کند

کاش از اين آتش تو را بودی خبر

با خبر بودی که اين بيدادگر

شعله اش هر چند افزون تر شود

سينه از آن هر چه پر خون تر شود

ناله را هر چند سازد زارتر

هر چه دارد ديده را خونبار تر

باغ دل را با صفا تر می کند

مرغ جان را خوش نواتر می کند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 0:41  توسط رویای شیرین  | 

Thinking of You

 

Thinking of You

 

 

 

 

 

Thinking of you

 

ياد تو

 

 

 

 

Wherever you may go in life


Whatever you may do


Know that I'll always miss you


And I'll be thinking of you

 

هرجايي ميري هرکاري مي کني

 

بدون که هميشه دلم برات تنگ مي شه

 

و به تو می اندیشم




Whether your life is happy


Or you are feeling blue


Please remember our friendship


And remember I'm thinking of you

 

چه شاد باشی...چه دلت گرفته باشه

 

دوستي مون رو به یاد بیار

 

فراموش نکن که به تو می اندیشم




Wherever the road may take you


Whatever you're going through


You'll always remain here in my heart


Because I'm always thinking of you


هر جایی که مسیر سرنوشت تورو ببره

 

هر چیزی که برات پیش بیاد

 

تو هميشه اينجايي تو قلب من

 

چون همواره به تو می اندیشم

 

 


So try to think of me, my friend


And the friendship that we knew


And know forever in my heart


I'll always be thinking of you

 

پس همیشه به من و دوستيمون که به اون اعتقاد داشتيم

 

و داريم فکر کن

 

بدون که هميشه در قلب و فکر منی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:33  توسط رویای شیرین  |